X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1390
در سنوات گذشته دور. چند صد سالی پس از خلقت آدم و هوا . مذکر غار نشینی که ساکن غار کوه پائین بود عاشق مؤنثی غار نشین از کوه بالا شد وهر روز از کوه پائین راه نا هموار را به سمت کوه بالا می پیمود تا به دلبر غارنشینش نظری هر چند کوتاه بیفکند. وچون این مذکر نقطه دار قبل از به راه افتادن سیر میلمباند تا توان بالا رفتن از کوه را داشته باشد. مستمر دچار دل پیچه می شد.. در یکی ازروزهای خدا که وی راه دلبر را در پیش گرفته بود  وطبق معمول دچار دل پیچه نیز شده بود به گیاهی بر خورد که ظا لمانه به دور گیاهی دیگر پیچیده وشدیدا اورا  میفشرد . غار نشین پائین به نا گه به یاد دل پیچه اش افتاد ونام آن گیاه را عشقک گذاشت.روزها کذشت و کذشت و مؤنث غار بالا به غاری دور دست کوچ کرد وغار نشین مذکر دیگر دلبر را ندید وچون وی کیسه صفرایش قاطی داشت رنگ رخسارش به زردی می گرائید از ان زمان رنگ عشق را زرد قرار دادند. ودوباره کذشت و گذشت تا زمان به قرن 18 پا نهاد .. اپیزود2 : در یکی از دهکده های افغانستان پسرک رنجوری دچار دل پیچه شد و به نا گه عاشق دخترک همسایه رو برو گشت . این دو هر روز از پنجره بیغو له شان ساعت ها به یکدیگر چشم می دوختند واز دل پیچه خود رنج می بردند. تا اینکه پدر آن لیدی جوان سراز کار این دو در آورد و کتک مفصلی به پسرک خیره سر هدیه نمود..خون قرمز از چهره پسرک سرازیر شد . مورخان گفته اند که از همین زمان رنگ عشق به قرمز تغییر کرده . طبق این سند مستدل رنگ عشق همیشه زرد یا قرمز بوده وبه دلیل دل پیچه نام ان گیاه عشقک شده نه اینکه ان گیاه با نام عشقک خلق شده! و به احتمال ضعیف چون غیر از خون ریزیه صورت آن پسرک افغان زیر یکی از چشمانش بادمجان کاشته شده بود وچون بادمجان سیاه است برخی از افراد رنگ عشق را مشکی می دانند که زیاد سند معتبری نیست اما بحث بر سر این مسئله همچنان ادا مه دارد....